تبليغاتX
ساعت پنج عصر...

تمام زندگي‌ام در دو كلمه خلاصه شد:

 

       خواستن،  نرسيدن...

نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385  توسط من  | 


براي مدت طولاني‌تري مي‌توانيم آدم خوبي باشيم!

نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385  توسط من  | 


چشمان من هميشه باز است      هرگز پلك نمي‌زنم

     چشمان تو را، دستان تو را مي‌بينم

تو هنوز مانده‌اي

 ديگر صدا و تصويرت مبهم نيست

آري   بهار در راه است

پروانه‌ها هنوز هم پرواز مي‌كنند، ابرها هنوز هم گريستن را بلدند

     مي‌توان هنوز هم قلبهايي پر از عاطفه پيدا كرد

 

    من آيينه‌ي تو را مي‌بينم   

  ابديت همين‌جاست   حتي اگر شب، بي ستاره باشد

حتي اگر زندگي و عشق و مرگ، دام باشند

 

تو آزادي

تو از عشق نمي‌ترسي     

تو زنده‌اي

تو مثل همان ستاره‌ي پرشتاب، جاودانه‌اي

   قبل از تو چيزي آغاز نشد

تو هنوز بالهايت را گم نكرده‌اي       آسمان به تو نزديك است

گرچه از فصل تنهايي آمده‌اي اما من تو را مي‌شناسم

خاطرات پر از عشق تو هنوز توي آن قاب است

        اتاق تو تاريك نيست، دفتر خاطراتت باز است

لحظه‌ها پر از معني‌اند

 

   پس كمكم كن

كمكم كن تا آزاد باشم

كمكم كن از عشق نترسم

     من هم مي‌خواهم بال داشته باشم

ديگر نمي‌خواهم تنها باشم

 

نگاهم كن!    هنوز هم چشمان من باز است...
نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385  توسط من  | 


عبور ثانيه‌ها در يك صف طولاني

                  مرا آزار مي‌دهد

  مجبور به عبور هستيم

در كنار ثانيه‌ها، همراه ثانيه‌ها

 

     ما به پايان مي‌رسيم،  ما تمام مي‌شويم...
نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385  توسط من  | 


يك باران آبي

   يك گل شيشه‌اي

       يك آسمان صورتي

             يك سيب سفيد

   يك عشق مقدس

 

همه را در خواب مي‌توان ديد...

نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385  توسط من  | 


باز هم عيد شده بود

  ولي ما سفره‌ي هفت سين نداشتيم

             حتي ماهي هم نداشتيم

 

اما شيشه‌هاي خانه‌مان را تميز كرده بوديم

فرش ها را در باد تكانده بوديم

كف سنگي حياط و ايوان را با آب شسته بوديم

باغچه را هم بيل زده بوديم

         همه چيز قشنگ‌تر شده بود

 

پس چرا هيچ كس به ما نگفت عيدتان مبارك!

   مگر عيد نشده بود؟

            مگر ما شيشه هاي خانه مان را تميز نكرده بوديم؟...

نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385  توسط من  | 


لذت نو شدن

لذت پريدن

لذت خوشبو شدن

لذت رقصيدن در باد

                همه زيباست

 

    تو را هم دوست دارم

و از اينكه بدانم تو هم دوستم داري لذت مي‌برم...
نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385  توسط من  |