يك شب، يك كوير
ابهام بوتهي خار
من از بوتهي خار؛
من از سرگرداني يك سنجاقك هم تنهاترم...

نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385  توسط من
|
شب است
لذت تحمل يك زخم
نور ماه، يك تكه ابر
صداي پاي آينده
حس نزديك آزادي
تغييرات و دلخوشي ها
...و فردا شايد باران ببارد؛
حالم بد نيست.
نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385  توسط من
|
حس آرامش مرغ
خواب زرد پاييز
من كه خاكستري ام
ديگر از رنگ وجودم رخ احساس پريده
شايد اين ثانيه ها
بسپارند به ياد؛
من و مرغ و پاييز...
نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385  توسط من
|

